تبليغاتX
سجده بر حقیقت

حال ما

اگر از حال ما میپرسی حال ما خوب است

اما تو باور نکن

اگر از غصه ها میپرسی دور شده اند

اما تو تبریک نگو

اگر از دل میپرسی آرام است

اما تو رهایش نکن

اگر همه باور کردند و کف زدند

تو برای ما دلتنگ باش و غمخوار

فقط تو بدان که فقط تو فقط تو در یادم بودی

هرگاه همه از خوشبختی ام حسادت هدیه می کردند

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت توسط علی |

دوردست

در دوردست ها کسی به انتظار سلامت راهی پیموده است

در نزدیکی امیدی نیست کسی نگاهت نمی کند

باید حرکت کنی راه بیفتی و انتخاب کنی

ماندن را

زاده شدن را

تنها دوست همیشگی ات را

+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت توسط علی |

روزی دیگر

کاش روزی که خاکم را باد می برد بیادم باشی

کاش زمانیکه آه و اشک راه را بر من میبندند دعایم کنی

کاش روزی که خورشید نگاهم نمی کند نگاهم کنی

کاش شبی که دیگر ماه را نمی بینم صدایم کنی

کاش هنگامی که دیگر نمی شود دعا کرد دعایم کنی

کاش خوب باشم و برایم دلتنگ شوند

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت توسط علی |

دوری یا نزدیک بسته به من است

آنقدرها هم دور نیست
به نظر محال نمی آید
اگر در انتظار رازی نهفته باشد
همان حس غریبی توست
لایق نمی بینی
یا لایق نیستیم
یا نمی دانم
هر چه هست تنها را تنهایی فرا گرفته
غبار زمان بپا خاسته
رنجها حریف می طلبند
و ما می توانیم
فقط تو را فریاد کنیم

+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت توسط علی |

چشم و قلبت

چشم نازت را

قلب پاره ات را

با یک بغل اشک ناب می شویم

باشد برای روزی که فقط من باشم و تو

و تو باشی و من و دیگر آسمان بالای سرمان

آنروز از امروز به ما نزدیک تر است

اگر تو بخواهی اگر تو بخواهی اگر تو بخواهی

می شود بار دیگر جواب سوالم را در صدایت جشن بگیرم

+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت توسط علی |

انتظار

دیشب
روبروی آینه
خودم را پیدا کردم
عمر روزها چقدر کوتاه است
اگر تو بیایی
من با دستهای احساسم
زنبقهای یتیم را
نوازش خواهم کرد
و به پای
همه بیدهای غریب
عاشقانه ترین
غزلهایم را خواهم گفت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت توسط علی |

دوردستها

آن دوردستها کسی نگاهت می کند

که با قلبش نگران توست

آن نزدیکی همان او بوسه ای نثارت می کند

که با چشمش همراه توست

تنها کسی که لحظه ای تنهایت را بر نمی تابد

و تا انتها انتهاست در پی توست

نظاره گر اشکهایت فقط اوست

در خواب و در بیداری پاسبان توست

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت توسط علی |

لحظات با توبودن

فکرکردن به تمام لحظات با توبودن حتی اگر افسانه پردازی باشد و تو بدانی که تخیلی بیش نیست شیرین است. شیرین است و مقدس چون از دل بر می آید. در ميانه خطرات اين زمانه نامهربان و در ميان امواج و هياهوهايي كه همه چيز را زير سوال مي برند و به زير تيغ شك و ترديد مي اندازند يك چيز را نمي توان نديد و آن تويي. كسي كه هيچگاه نمي شد نيست بودنش را فرياد كه نجوا هم كرد. يا حق.

+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت توسط علی |

حس تو

خدای من احساس می کنم رو به تباهی ام

حس می کنم می توانستم بسیار به تو نزدیک تر باشم

به وضوح می بینم کم داشتن تو را

اشک هایم را التماس می کنم امان دهند

تا بتوانم این بغض را فریاد کنم

باز هم صدایت می کنم

شاید اینبار قلبم نوای دلپذیرتری رها کند

+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت توسط علی |

عید فطر

سلام

دوستان عزیزم امروز یکروز مانده به عید فطر داشتم فکر می کردم آخرین روز ماه رمضان ناراحت کننده است چون پایان یک مهمانی قشنگ با حال و هوای معنوی و آسمونی است و یک خوشحال کننده است برای کسانی که مهمانهای باادبی بودند خدای متعال از همه قبول کنه اما وقتهایی هست که خدای متعال ازمون همیشه پذیرایی می کنه مثلا شبهای جمعه و روزهای جمعه و سحرهای همه روزهای خوب خدا.

+ نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت توسط علی |

دلنوشته ای از دوست کوچکتان

ماه رمضان در حال گذر است و گذشتن روزهایی که حال و هوایش برای همه ما طور دیگری است ناراحت کننده است و خوشحال کننده که احساس می کنی از عهده امتحانی بر آمده ای. حداقل از زاویه تحمل گرسنگی اش. به امید خدا از عهده روزه دار کامل بودن هم بر بیاییم. شبهای قدر هم گذشت. شبهایی که اشک بدون اینکه التماسش کنی و بدون اینکه از تو اجازه بگیرد راه گونه هایمان را پیش میگرفت. دوستان عزیزم برای هم دعا کنیم که دعا برای دیگری به اجابت نزدیکتر است تا دعا برای خود. نمیدانم علی علیه السلام این روزها روزهای اول عروج او به بهشت است در بهشت چه می کند و به چه می اندیشد. هرچند از قلب آن مرد مقتدر و مهربان بعید است که ما زمینیان مشغول به خود و گرفتار آرزوهای دور و دراز را فراموش کرده باشد و برایمان دعا نکند. لذت واقعی در عبادت و مناجات است و در بهشت هم آنها دست از این لذت عمیق برنمیدارند. این روزهای آخر ماه رمضان را قدر بدانیم. سعی کنیم بیشتر قرآن بخوانیم و از خدا بخواهیم به همه ما و دوستانمان رمضانهای دیگری نصیب کند. راستی اگر این آخرین رمضان عمرمان باشد چه؟ آنوقت این آخرین روزها را چطور بگذرانیم؟ منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت توسط علی |

نگاه

با نگاهت

 آینه ای می سازم

تا از آمدنت بگوید

در جمعه ای

که تولد چشمان تو را

جشن می گیرم

+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت توسط علی |

تقدیم به مولا علی علیه السلام

چشمان سحر در نفس چاه گریست

برخیز که چاه تا سحرگاه گریست

خورشید در آرزوی آن صبح سپید

دریا دریا به خاطر ماه گریست

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت توسط علی |

حجت زمین

تمام حجت زمین

کنار رود مهر توست

کنار جاده بهشت

صدای توست صدای توست

نفس زدن بی تو مرا

عذاب سخت ناز توست

بیا به دیدنم ولی

بدان بدم بدان بدم

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت توسط علی |

آه از چشمت

یادت باشد نگاه آخرت آتشم زد

آتشی سرخ تر از شعله های خورشید

یادت باشد کلام آخرت صدایم کرد

صدایی که هر چه گذشت بلندتر می شنوم

یادت باشد هیچوقت تلاشم مایوسانه نبود

هرچند آنهم نتیجه لبخندهای خودت بود

یادت باشد چشمهایت چه بی آبرویم کرد

آن آبرو هم قابلت را نداشت

یادت باشد خودم دانستم چه دورم از تو

بخاطر بی کسی و بی چیزی ام راه را کوتاه کن

+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت توسط علی |